شدیدن پول لازم بودم و به واسطه یه دوست ، وامی برام ردیف شد ...
و این از معدود مواردی بود که زیر بارواسطه می رفتم...از موارد نادر و معدود... !
چرااا ؟
آخه شدیدن پول
لازم بودم ... دلیل بهترازاین ... !!!
همه مراحل قانونی طی شد و وام رو گرفتم و دفترچه ی اقساط رو هم بهم دادن .
کارمند بانک جمله ای گفت که تا چند لحظه ، فکر کردم توی یه کشور مدرن اروپائی زندگی می کنم ... :
" آقای محترم ، اقساط شما بیست وششم هر ماه باید پرداخت بشه . شما مجاز هستین توی هر بانکی از شعب ما ، در سراسر دنیا این اقساط رو پرداخت کنید .!"
با شنیدن کلمه " سراسر دنیا " یه حس غریبی بهم دست داد ! با تعجب و تاکید پرسیدم : هر کجـــــای دنیا ؟
- بله آقا ! هر کجـــای دنیا ... آخه ما مجهز به سیستم تکنولوژی مدرن دریافت
اقساط وام در سراسر دنیا هستیم ...
با شنیدن این همه عظمت و ابهت ، یه طوریم شد ...
با غرور خاصی دفترچه اقساط رو
گرفتم و از بانک اومدم بیرون .انگار داشتم رو ابرا راه می رفتم ...
پیش خودم گفتم : من که پامو از شهرمون بیرون نمیذارم ولی خوش بحال اونائی که اینجا وام می گیرن و آمریکا قسطشو میدن ... ! چه کیفی داره ...
عادتن اقساط رو حداکثر سوم هر ماه در بانک نزدیک اداره و گاهی نزدیک خونه و یکی دو بانک دیگه در مسیر اداره پرداخت می کردم . تا اینکه یه بار گذرم به دباغ خونه ای افتاد که وامو گرفته بودم ...
کارمند خوش اخلاق ! بانک گفت : جناب ، شما بیش از ده قسط رو پرداخت نکردین !
- خانم اشتباه می کنی ، امکان نداره !
- کاملن هم امکان داره ، سیستم اینو می گه ! اعتراض دارین بفرمائین پیش رئیس ، وقت بقیه رو نگیرین ...
خب راست می گفت ! وقت بقیه خیلی باارزش بود و نباید تلف می شد ... !
رئیس ، با خوش اخلاقی خاص روسا ! بررسی هاشو انجام داد و فرمود :
بله حق با شماست
! اقساط پرداخت شده ، الان تنها کاراینه که تشریف ببرین به بانک هائی که اقساط رو
پرداخت کردین و تائیدیه پرداخت برامون بیارین ...
من که هنوز در شوک شعارِ" اینجا وام بگیر و کره ماه قسط بده " بودم گفتم :
جناب رئیس ! راستش من یه
قسط رو مشهد پرداخت کردم و یکیشو اصفهان و یکی رو شیراز و یکیشم مازندران ...
حالا می فرمائید چطور برم
براتون تائیدیه بیارم ؟
از اخمهای پیشونیش ، همه
چی دستگیرم شد !
گوشی تلفن رو برداشت وتمام تائیدیه هارو گرفت و با خوش روئی خاص روسا ! حواله ام داد به همکارش ...
خانم خوش اخلاقه ! کمی
دفتر اقساط رو زیر و رو کرد و یه کارائی هم توی سیستم انجام داد ! ( مثه اینکه امروز قسم خورده بود منو جریمه کنه ! ) بعد انگار یه
مسئله پیچیده ی ریاضی رو حل کرده باشه با یه لبخند ژکوند گفت :
- جناب ! هنوزم باید جریمه بشی !!!
- این دفعه برا چی ؟
- جریمه دیرکرد آقاااا ! بهش می گن تاخیر در پرداخت !!!
- اِمـــــــکاااان نَـــداااااره !
- کاملن هم اِمــــــکاااان دَااااره ( اَدامم در میاره بلا گرفته !
) اعتراض
دارین بفرمائین پیش رئیس ، وقت بقیه رو نگیرین ...
- خب راست می گفت ! گور بابای وقت من ... !
رئیس بازم مثه یه کارآگاه جنائی دفترچه رو زیر و رو کرد و از توش یه چیزائی در آورد ... :
- هاااااااان ! میدونی چیه ؟
- نـــــــــــــــه !
- ببین جانم ! اقساط شما بیست و ششم هر ماهه و شما امروز دارین اونو پرداخت میکنین ، سوم ! و این یعنی هفت روز تاخیر در پرداخت ...!
دیگه کله ام آتیش گرفت ...
با عصبانیت داد
زدم : مرررررد حسابی ، هنوز تا بیست و ششم ، بیست و سه روز دیگه مونده ، جایزه نخواستم
! جریمه برا چی ؟
تازه کارآگاه
فهمید چه گندی زده ... !
از بانک اومدم بیرون ولی یه چیزی مثه پتک تو سرم چکش کاری می کرد :
" اینجا وام بگیر ، اونجا قسط بده "
مستقیم رفتم بانک مرکزی شون و شکایت کردم ...
مدیر مسئول
رسیدگی به شکایات ! همه حرفهامو گوش داد و تمام نواقص موجود رو قبول کرد ، ولی در
نهایت یه راه حل پیشنهاد داد که مثه یه آب سرد بر تلّی از آتش ، خاموش شدم ! یعنی انصافن خاموشم کرد !
هرکی منو میدید تابلو بود که شاد و شنگول و بشکن زنان دارم از بانک میام
بیرون ...!
انگار دوباره رو ابرا راه می رفتم ...
- " به نظر من ، برا جلوگیری
از تکرار چنین مشکلاتی ، تا تسویه حساب کامل وامتون ، بهترین راه اینه که اقساط
باقی مونده رو توی همون بانکی پرداخت کنی که ازش وام گرفتی ...!!!"
و من توی راه ، به این
فکر می کردم اگه نظام بانکی ما ، چنین مدیران خوش فکری نداشت ، اینهمه مشکلات رو
چطوری می تونست حل کنه ...؟
منظورم این بود که با ده میلون تومن نمیشه مثلن تو امریکا کاری باهاش کرد یا هر چی...
در ضمن مرگ بر آمریکا... ربطشو هم بگین اون حاجیه پیدا کنه چون من نمی دونم
آخه این چه کاریه که اون حاجی بخت برگشته رو از توی اون پست بلند کنیم و بیاریم توی این پست که این ربط و روبطارو پیدا کنه ...؟؟؟


بیچاره خودش هزار تا مشکل داره ! فکر نکنم بتونه بیاد
تازه ما همینطور بی ربط هم قبولش داریم ...
یعنی سالهاست که این جمله ی قشنگ مرگ بر اینوری و مرگ بر اونوری و مرگ بر در و همسایه رو بی دلیل و با دلیل شنیدیم ... اینم روی بقیه ...
جای کسی رو که تنگ نمیکنه ...
خاک برسرشون با این راه حلاشون.
ولی بهمن جان نگو خوش بحال اونایی که وام رو ایران می گیرن و به دلار پس میدن (تو خارج) چون مثلن ده میلیون تومن که ارزشی با دلار نداره. کسی نمی تونه هیچ غلطی باهاش خارج از ایران بکنه... هرچند تو ایرانشم نمی تونه
دلت میاد نسرین خانم عزیز
حیف خاک نیست ؟
آخه خاک رو بریزی توی گلدون و باغچه ، زندگی ازش طراوش میکنه ...
پس لطفن یه چیز دیگه بریز رو سرشون ...
مثلن کودی ، سمی ، فاضلابی ...
ضمنن من که نرفتم خارجه ، ولی فکر کنم اگه کسی اینجا وام بگیره نیازی نیست اونجا به دلار قسط بده ...اگه هم بده حتمن معادل سازی میکنه ...
دستم بگرفت و پا به پا برد
http://www.pocket-encyclopedia.com/?p=1488
ready up و منتظر حضور سبزتان
سلام استاد .
نخونده میدونم که حرف نداره .
انشاالله خواهم اومد و استفاده خواهم برد ...
به نظرم کل این نظام بانکی، یه کیسه بزرگه که برای سرکیسه کردن ملت دوخته شده! چند روز پیش برای ثبت نام دانشگاه و واریز شهریه، از حساب کارت شتابم مجبور بودم برداشتی بیشتر از حد مجاز عابربانک ها داشته باشم، رفتم داخل، پول برداشت کردم و دوباره به حساب دیگه ای که توی همون بانک واریز کردم. خانومه محترم 600 تومن کارمزد گرفته. به علاوه ی همه ی اون ادبیات شکیل که آدم نمی تونه بخاطر رعایت احترام اعتراضی بکنه که آخه لامصبا! پول خودم رو توی بانک تون حساب به حساب کردم دیگه کارمزد چی می گیرید آخه؟! اونجا تمرگیدید برای چی؟... باور می کنید گاهی این پول زورها حتی اگه یه سکه سیاه هم باشه برای آدم گرون تموم می شه؟!
جای اعتراض هم هست ...؟؟؟
به کی اعتراض بکنی ...؟
از چی اعتراض بکنی ...؟
ته ته ته قضیه یه اعصاب خُورد و خاکشیره که برات می مونه ...
و البته یه صدائی که از اون گوشه موشه ها به گوشت میرسه که بابا صلوات بفرستین ! 600 تومن که اینهمه ارزش نداره اعصاب خودتونو خورد کردین !
و طرف هنوز اونقدر شعور پیدا نکرده که بحث ، حرف غیر قانونیه که اینا لباس قانون رو به تنش کردن ...
سلام حالتون چطوره خوبین خسته نباشین دیروز اخبار هوای خوزستان رو در خال اخطار اعلام کرد و شرایط بد وقتی اینو شنیدم یاد شما افتادم و ناراحت شدم مواظب خودتون باشین حتما مجبورین برین سرکار تو این هوای خاک آلود نمیدونم چی بگم فقط میتونم بگم خیلی ناراحتم برای همه هموطن های عزیزم

سلام آزاده ی عزیز و گرامی





)خودشون میان و خودشونم میرن ...
ممنون که بفکر همه هستین . خدا حفظتون کنه .
کااااش مسئولین عزیز هم کمی از شماها یاد می گرفتن ...کااااش
اما نگران نباش ، برا رهائی از اینهمه گرد و غبار لعنتی ، یه راه حل پیدا کردم توووووووپ ...
باورت نمیشه ! خیلی هم جواب میده ...
به نظرم رسیده تنها راه اینه که اخبار رو گوش ندم ...
اینطوری دیگه فکرم جای دیگه است و مهمونای ناخونده هم ( بقول مسئولین عزیزتر از جان
ما به اونا کاری نداریم ...
ولی متاسفانه اونا به ما کار دارن حسابی...
بهمن خان
امیدوارم شاد و سرحال باشید
سلاااااام یلدای عزیز ، خواهر مهربون
امیدوارم شما هم خوب و خوش و سرحال باشین .
ممنون از احوالپرسیتون .
سلااااام آقا بهمن....ممنون بابت آدرس.
میگمااا...منم با شنیدنش یه طوریم شد...لامصب خیلی باکلاس بود
حالا جدا هرکدوم از قسطا رو تو یه استان دادین :/
شما که از شهرتون بیرون نمی رفتین در قضیه گرفتن وام از ایران و پرداخت در آمریکا :/
خییییلی خوب می نویسین آدم خسته نمیشه از خوندن... موفق باشین ؛)
سلام زهرا خانم عزیز


ممنون از لطفتون .شرمنده نفرمائید .
راستش همینطور که نوشتم ، متاسفانه پامو از شهر بیرون نذاشتم فقط خواستم یه جواب دندون شکن به رئیس بانک بدم که نمیخواست حتی یه تلفن هم بزنه .
کاری که با تلفن حل میشد رو میخواست من راه بیفتم از این بانک به اون بانک و تائیدیه بگیرم ...
ممنون از وقتی که برا خوندن و نظر دادن گذاشتین .
سلام بهمن خان،
به عقیده من در این سالهای اخیر آنچه که ظلم بود این بانکها به مردم کردند. خون آشام تر از اینها ندیدم. خدا نیاز مردم را به کرم خودش برطرف کند که محتاج بانک نشویم.
.
.
راجع به محاسن بلاگ اسکای نوشته بودید. لطفا اگه ممکنه سر فرصت کمی توضیح بدین. ممنون.
سلام خان دائی جان عزیز

کاملن باهاتون موافقم ، خصوصن وقتی میبینم و میشنوم که با پولهای مردم چه خدمات عجیب غریبی به کارکنانشون میدن کله ام آتیش میگیره ...
راجع به مزایای بلاگ اسکای میام خدمتتون و توضیح میدم انشاالله.
سلام و تشکر حضور آقا بهمن
اونچه که اینجا فراوونه شعارهای دور از واقع هست
بعید نیست در آینده ای نزدیک جهت کارآفرینی و ایجاد مشاغل شریفه جدیده از جیب نسبتا خالی ملت تشکیلاتی مثل پست بانک برای دریافت اقساط دایر کنن
پس تا بدتر نشده اقساطت رو پرداخت کنن پدرجان
باور نمی کنی ؟ !!!
مگه الان مردم برگه های پرداخت حق بیمه ماهانه رو از پست بانک ها دریافت نمی کنن ؟
من برای بیمه پسرم با کامپیوترم ارسال لیست و دریافت کد پرداخت می کنم ، اما ظاهرا پرداخت اینترنتی رو قبول نمی کنه
سلام ناصحی جان



حالا اگه خودشونم به عقل ناقصشون نمی رسه شما بهشون ایده بده ...
ناصحی جان ؛
شما اگه میخوای پرداختی های بیمه آقازاده تون ارسال بشه باید از " رایانه تون " اونارو ارسال کنید نه " کامپیوترتون "
متوجه مشکل که شدین انشاالله ...
پَ اینهمه یارانه به مردم میدن که بگن رایانه ! اونوخت شما یارانه هارو گرفتین و بازم میگین کامپیوتر ...؟؟؟
http://webgardi37.blogfa.com/
سلام نمی دونستم منظورتون اینه که کامنت گذاشتین و حذف شده یا کامنت من حذف شده
که الان کامنت خودم رو دیدم پس یعنی کامنت شما حذف شده ببخشید تا حالا چنین موردی نداشتم
ای وای من گاهی فکر میکنم چرا فلان وب کامنت منو نمیذاره پس موضوع اینه؟
ممنون ازاطلاع رسونیتون و از جانب خودم و بلاگفای نامرد عذر خواهی میکنم
سلام شکیبای خوب و مهربون
شما چرا عذرخواهی کنید ...
بله متاسفانه توی بلاگفا خیلی اتفاق میفته که کامنتی ارسال میشه ولی بدست مدیر وبلاگ نمیرسه ... بسیار اتفاق افتاده ... و این یکی از ضعفهای بلاگفاست ...
ضمنن شما بزرگوارید و لطف دارین
سلام
آقا بهمن منم گاهی از این سفر های بربال ابر داشتم وکلی شنگول و شاد شدم که توی این مملکتم مگه میشه از این کارا بشه که قسط رویه جای دیگه پرداخت کنی
اما از عالم هپروت که بیرون میومدم به خودم تشر میزدم که آخه آدم عاقل چرا تا حالا نگفتن وامتو توهر شعبه ای ازبانک های ما بخوای میتونی بگیری؟
چرا هرجا به نفع مشتریه شعبه ها به هم ارتباط ندارن؟
بعد به این نتیجه رسیدم که شاید خیلی هم ارتباطشون
از نوع ارتباط های عادی نیست پس بهتره ریسک نکنم از روی ابرا هم پایین بیام واز همون یه شعبه با همه ی مشکلاتش استفاده کنم
اینطور شد که حالا به هیچ ارگانی اعتماد ندارم!
سلام شکیبای عزیز

راستش کاش میشد همون بالا رو ابرا میموندم !
آخه همون یه کمش هم خیلی کیف میداد ...ولی اون کارمند خوش اخلاق بدجوری از رو ابرا کشیدم پایین ...
بهرحال استدلالهای شما هم در نوع خودش جالب و منطقی هستن و قبول دارم که نباید ریسک کرد ...
سلام عمو بهمن عزیز
جلالخالق اینا دیگه کین
منم بانک آیند.... یه وام گرفتم ولی چون یه جای دیگه وام کم بهره گرفته بودم رفتم و شش ماه زودتر وام رو تسویه کردم. خانمه کلی عصبانی شد. گفتم چرا عصبانی میشید؟ گفت آقا با این کارتون سیستم ما رو به هم میزنید
سلام پژمان جان عزیز


واقعن اینا دیگه کین ...؟
قسطو زود بدی ، بهت گیر میدن !
دیر بدی ، بهت گیر میدن !
اصلن ندی ، بهت ... نه ببخشید
به ضامنت گیر میدن ...
واقعن آدم نمیدونه با این جماعت چکار کنه ...
سلام بهمن خان
غریبه جان راستش این قسمت از کامنتت رو هرچی خوندم کمتر متوجه شدم :
" اما دامنت جواب شما را داد
دامنت را به جای کامنت نوشتن علتش پیری و کوری است یک
دو
چون انگشت های ما کارگری است اونم از نوع معدنی اش
خوب وقتی می خواهیم کامنت بگذاریم نباید انتظار داشت انگشت های زمخت ما درست کلمه ک را تاچ کند بعضی وقت ها اینور و انور می شود
این هم که دیدی بدون غلط است از کامپیوتر خانگی استفاده کردم
سلام مجدد بر غریبه ی حالا دیگه اشنا ...

انشاالله سایه ی شما استاد عزیز بر سر خونواده و دوستانتون مستدام باشه و تا میتونی با این دستای کارگری برامون کامنت بذاری هر چند تک غلطهائی توش پیدا بشه ...
حدس میزدم باید کامنت باشه ولی بازم با جایگزینی کامنت ، اصل جمله برام مفهوم نبود ...
بهرحال از اینکه بخشی از اوقات شریفتان را اینجا صرف میکنید بسیار شرمنده و خوشحالم ...
سلام عمو جون خیلی جالب بود دقیقا برای ما همچین چیزی پیش اومده بود البته هنوز سرما نیومده ما رفته بودیم وام بگیریم از یه بانک خصوصی دیدیم یه بنده خدا عین شما شاکی و عصبانی چرا پس اینهمه پرداختی من ثبت نشده و الی آخر دفترچه قسط که به ما دادن آقاهه با خوشرویی گفت میتونین در سراسر ایران قسط رو پرداخت کنین همسرم هم بهشون گفت نه بابا حوصله پیگیری های بعدیش رو نداریم و اشاره کرد به اون آقای مشتری عصبانی اونم نه ایشون بد شانسی آوردن یهو یه خانمه گفت پس من چی منم بد شانسم 11 قسطم ثبت نشده یهو آقاهه صورتش لبو شد و کاسه و کوزشو جمع کرد
من نمودونم چه حکمتی خوب چرا اینو میگین مردمو علاف میکنین نگین دیگه خوب نهایشت دیر کردیم رفتیم بلاد کفر میاییم جریمه میدیم والا به خدا
سلام آزاده ی عزیز و گرامی

خیلی جالبه ! من فکر می کردم با نوشتن این پست همه فکر میکنن چقدر آدم بدشانسی هستم !!!
حالا میبینم این قضیه فراگیر بوده و من خبر نداشتم ...
بازم خدارو شکر که شما نمونه هائی از این دست جلوی چشمتون بوده و دیگه اشتباه بقیه رو نداشتین ...
شما اون سریال کمدی رو یادتونه که بانک تاسیس کرده بودن؟ اسمش فکر کنم بود: بانکی ها.
می خوام مصرع اول شعر موسیقی متنش رو براتون بینویسم:
بانک دلت خالی نشه!!!
ممنون جناب امین زاده عزیز

انشااله بانک دل هیچ تنابنده ای خالی نشه ...
ولی من اون سریال رو ندیدم ...
سلام اقا بهمن عزیز
اومدی یه چی بنویسم یادم افتاد ای دل غافل چند وقتیه که قسظا عقب افتاده و باز ای دل غافل چقدر جریمه به بانک محترم جمهوری اسلامی مونده
اقا من دیگه حرفی ندارم اصلا
سلام کاکتوس جان عزیز و فراموشکار


خدارو شکر این نوشته به درد یه چیزی خورد ...
همینکه شمارو به یاد اقساط عقب افتاده تون انداخته به هدفش رسیده ...
همینکه باعث شده شما قسطاتو بدی و چرخ نظام بانکداری بچرخه بازم خدارو شکر ...
وقتی کسی حساب واسه فرزندش باز میکنه از این صندوق بهش داده میشه که در عین اسباب بازی بودن چیزی رو به بچه یاد میده، پسرک ما سالها پیش کادوی دیگه ایی گرفته بود موقع گشودن حساب که البته آقای رئیس فقط میخواست کاری کنه که ما ناراضی نریم خونه.
در ضمن اون کارمند بی ادب اول بأنک اصلیت عرب داشتند و هلندی نبودند که خیلی دور از انتظار نیست نوع برخورد شون .
خوب شد توضیح دادی .
راستش از اینهمه اصرار رئیس بانک که خواسته ناراحتیتونو کم کنه متعجب شدم ...
هر چند اون نظری رو هم که نوشتم از دیدگاه و زاویه دید اینجا نوشتم که کاملن مشخصه ...
دیدگاه بهره برداری از هر موضوع به نفع منافع خاصی ...
باز هم سلام. ممنون از لطف تون. نوشته هاتون عالی اند، شکسته نفسی نکنید عموجان.
نه این اتفاق توی هُلند افتاده. صندوقی که گفتم، نوعی صندوق پس انداز پول واسه کودکان هست که دقیقا مثل صندوق های واقعی بأنک هست و واسه یاد دادن پس انداز کردن پول به کودکان هست. بأنک ها اینجا تبلیغات گوناگونی دارند در زمینه ی یاد دادن پس انداز پول به کودکان چون معتقدند که نسل جدید فقط بلدند پول خرج کنند
سلام و بازم ممنون از لطفتون برا توضیحات بیشتر ...

یه اعتراف بکنم بد نیست ...
سوفی عزیز ، راستش برام خیلی افتخاره که عزیزانی از راه های دور ، خیلی دور ، وقت میذارن و نوشته های ناقابل منو میخونن . از هلند ، کانادا ، استرالیا ، شارجه ...
از وقتی که بخاطر بی کفایتی مسئولین بلاگفا ! وبلاگمو از دست دادم ، همش فکر می کردم چطور میتونم دوستان عزیزی مثه شما رو دوباره پیدا کنم
خدارو شکر که دوباره پیداتون کردم و علاوه بر دوستان عزیز داخل کشور که افتخار منن ، حضور شما عزیزان نیز باعث اعتبار و عزت منه ...
بازم ممنون از وقتی که میذارید .
انشاالله هرجا که هستین در پناه حق ، زندگی خوب و آرومی داشته باشین .
از وقتی با ویب شما آشنا شدم و با لهجه تون

هر وقت خیلی خوشحالم به زبان اصلی برمیگردم
و این ناخودآگاه اتفاق میوفته
انقدر قشنگ و خالصانه دعا می کنید
که من با تمومه وجودم حسشون میکنم
دعا میکنم همیشه خوشحال باشید
و همیشه خبرای خوب بشنوید
شرمنده میکنید سهیلا خانم عزیز

این از هنرشماست که هنوزم زبان بقول خودتون اصلی رو فراموش نکردین .
امیدوارم همیشه شاد باشین و تندرست و منم همیشه جزء نفرات اولی باشم که خبرای شاد رو از قلب و زبون شما میشنوه ...
انشاالله همیشه خوش خبر باشین
سلام
ممنونم برای دعاهای به این زیبایی
که یقین دارم از ته دله
کاش واش خمیازه میشه
به ساعت کامنت اگه توجه کنید
زمان بیداری من از خواب شبانه س
هر شب همین موقع بیدارم
بازم تشکر
آهااااااان حالا متوجه شدم ...


سهیلا خانم ،
لهجه هارو اگه اِعراب نذاری ، خوندنش سخت میشه ...
اگه مینوشتی " کاشو واش " حتمن متوجه میشدم ...
ولی خیلی جالبه برام . الان حتی توی خود دزفولم کسی نمیگه کاشو واش ...
بینی و بین الله خوب اینا یادت مونده ...
ضمنن خود خدا میدونه که چقدر این دعاها از اعماق وجودم میاد بیرون ...
شادی و آرامش شما خواهر خوبم و خونواده ی محترمتون آرزوی منه
سلام بر عمو بهمن عزیز من اومدم دوباره میبینم که وام گرفتی منم یبار وام گرقتم و بعدش توبه نموده و استغفار کردم بعدشم به این نتیجه رسیدم آدم گدایی کنه وام نگیره
سلام بر دوست خاموشم ...



چقدر دیر به دیر روشن میشی ماشاالله...
اگه بدونم چی باعث روشن شدنت میشه همیشه از اونا مینویسم ...
بهرحال از دیدن دوباره ت خیلی خیلی خوشحالم ...
ولی دوست عزیز ، وام گرفتن گناهیه که ظاهرن توبه کردن ازش خیلی امکان پذیر نیست ...
ضمنن اگه آدم گدائی کنه دیگه نیازی به وام گرفتن نداره . خودش میتونه به بانکها کمک کنه ...
یعنی ترکیدم از خنده ها
خیلی باحال تعریف کرده بودین عمو
سیستم بانکیمون خیلی افتضاحه
ازش حرف نزنیم بهتره
خوشحالم که باعث خنده ت شده ...
برارم
پی کاش واش نویسم
شوق دمون، عفتو زنون دعا ورت خونم
که مرادت بد قبلی حاجات
که زیچه زنی ا خوشحلی
دونی چه گووم؟
یعنی آیه که بینم خسی بیسم و بی دارمه
سلام بهمن خان
بازم ببخشید که غلط و غلوط کاری میکنم
از دعاهای قشنگ و خاصتون ممنونم
آااااا اَچِه نَآیَه ؟







ایشَاالله تیاتَه وَنی سَر هَم ! بِیِتَه ببینی
دُوماتَه ببینی
نَوونتَه ببینی
اَقذه زیچه زنی دورشون که یادت روَه براره دُشتیَه اینچون...
اَ خدا مَخوم ای اتفاقانَه تند تند و رُقات ( پشت سرِ هم ) سیِت ردیف کنه ...ایشَاالله ...
رُسی ایانه نفَمیدُم چیه ؟
"پی کاش واش نویسم "...
اون صندوق از کادوهای بأنک هست که هر ماه فرق میکنه و به کودکانی اهدأ میشه که اونجا حساب باز می کنند و حتی نمیشه خرید. پس مشاهده بفرمایید بزرگواری رو و راه جلب مشتری و راضی نگه داشتن مشتری!!
همه ی این ها رو گفتم که بگم واقعا تاسف آوره که اونجا هیچ قانون و منطقی برای شکایت و رسیدگی به شکایت نیست. واقعا خدا به همه صبر بده
یعنی هیچی به هیچی ...



توی اون صندوقه چیزی نبود ؟
یعنی از عدم رضایت مشتری هم میخوان سود کنن ؟
اینا دیگه کی هستن ؟
دست شیطونم از پشت بستن و یه اردنگی هم بهش زدن ...
خلاصه از ایشان إصرار بود إصرار، واسه اینکه پسرک رو که خسته شده بود به خونه ببرم دوباره تشکر کردم از اینکه رسیدگی خواهند کرد(کارمند پررو رو ادب خواهند کرد) و فقط تقاضای یک شیشه آب واسه پسرک کردم(بطری آب خوشکل مخصوص بانک که عکس آقا شیره نارنجی روش هست) ایشان به سرعت باد دو بطرس خوشکل آب سرد به همراه صندوق إلکترونیکی پس انداز پول واسه پسرک آورد و ما راضی و خوشنود اومدیم خونه
خب بعدش چی شد ...
وای چرا نصف نوشته هام غیب میشه؟؟
شرمنده سوفی عزیز
وقتی کار بانکی ام تموم شد از کارمند بأنک تشکر کردم و شکایت از همکارش که دفعه ی قبلی اطلاعات ناکافی بهم داده بود و باعث شده بود کارم عقب بیفته. کلی معذرت خواهی کرد و سریع رئیس بأنک رو صدا زد، آقای رئیس بعد اینکه قصه ی منو شنید اونم بعد کلی معذرت خواهی إصرار إصرار که ما چگونه می تونیم این رنجش شما رو از بین ببریم و باعث رضایت شما بشیم، شما خودتون پیشنهادی چیزی بدید، میخواستم بگم بابا کوتاه بیایید، همین که رسیدگی خواهید کرد اوکی هست ولی نه، باید پیشنهادی چیزی میدادم ( میخواستم بگم بیایید یک وأم چاق و چله بدید ما بریم باغ بخریم باهاش
عجـــــــــــــــــــب !!!

این داستان توی ایران اتفاق افتاده ؟؟؟
من که باورم نمیشه ...
یعنی در این حد مشتری مداری ...
سلام عمو بهمن جان. همیشه نوشته های زیبا و پندآموزتان را دنبال میکنم و لذت میبرم، اما شرمنده که کامنت نمیذارم. بیشتر موقع ها توی قطار و اتوبوس وبلاگ خوانی می کنم و موقع نوشتن باید پیاده شوم ( توجیه در این حد☺️)
این دفعه نشد، واقعا کله ام سوت کشید از این همه بی نظمی که چه استرسی رو حتما برای مردم به بار میاره، بخصوص کسی که وقت پیگیری هم نداشته باشه.
اتفاقا امروز بأنک بودم بابت کاری که دفعه ی قبل کارمند بأنک اطلاعات ناکافی و اشتباه بهم داده بود و رفتار مودبانه ایی هم نداشت، البته نه در حد این کارم ندی که شما تعریف کردید
سلاااااام سوفی عزیز و مهربون

چقدر خوشحالم از دیدنت .
خدا لعنت کنه مسئولین بی کفایت بلاگفارو که جمعمون رو از هم پراکند ...
خوشحالم که هنوزم منو میخونی حتی اگه خاموش .
هرچند وقتی کامنتی از دوستان میبینم خیلی خیلی خوشحال میشم ولی بازم به همینم قانعم که نوشته هام هرچند بی ارزش ! بازم عده ای هستن که وقت با ارزششونو میذارن و اونارو میخونن و منم از کامنتهاشون درسها می گیرم ...و البته امیدها ...
ضمنن اون اطلاعات ناکافی رو خوب اومدی ...
طوری رفتار میکنن انگار تازه از سر چهارراه اومدن و پشت میز نشستن ...
گاهی اوقات واقعن هیچی حالیشون نیست ...
برار خوبم

هرچه اینجون نویسم تحل و ترش
هرچه خونم شرین
اغذه موری مار داری که
موشل لا تیه سور نبیدی
مو خو چی ندارم که تیه ورم زنی
پ اچه اینانه سیم نویسی
مخی ا ذوق عفتو زنون ا دینا درم کنی؟
ملغای قشنگ زن رک دلم
حبابم صدقی سرت بام
دیر اَ جون خار خوبُم
نَوونتَه بینی ! پاشون ذوق زنی
سیشون قِصَه گُوی ، بَریشون پارک ، سیشون بَسَنی خِری، وَنیشون سرپات اُلُلن کنی تا خُفتِن


ایشاالله عمر با عزت ، پِی دل شاد ، وایه دلت دِرایا . عروستَه اُری ! دختَرتَه فِرِسنی خونه بَخت !
سهیلا خانم عزیز
ببین چه دنیای قشنگی داریم ...؟
انشاالله یه روز که خیلی دیر نباشه همه ی این قشنگیهارو با لذت برامون تعریف کنی ...
وجدانا تا حالا من مشکل بانکی نداشته ام
چون وام نمی گیرم
اما دامنت جواب شما را داد
دنیا همان شعبه ی بانک است !
سلام غریبه جان عزیز

خوش بحالت که تا حالا وام نگرفتی ...
منم اوائل ازدواجم تصمیم داشتم زندگیمو بدون کمک وام ادامه بدم ...
خیلی ضربه خوردم تا اینکه بالاخره از خر شیطون اومدم پایین ...
غریبه جان راستش این قسمت از کامنتت رو هرچی خوندم کمتر متوجه شدم :
" اما دامنت جواب شما را داد "
سلام بهمن خان
خونه ی جدید مبارکه به محله ش عادت کردین (.
کل دنیا در همون بانک خلاصه میشد وما فقط نمیدونستیم (:
سلام خواهر جان

خیلی خوش اومدی . کاش شما هم میومدی بلاگ اسکای . اینجا واقعن از بلاگفا بهتره ...
من که اگه عمری باقی بود همینجا میمونم ...
بهرحال از دیدن دوباره ت خیلی خیلی خوشحالم ...
چقدر ؟
دوتا دستتو باز کن و بعد میگم به اندازه ی دنیا ...
توجه...توجه...کامنت بی ربط ....





پون و غریبه جان حلالدون نمیکنم...گفده باشم.خودتون پیدا کنید چرا؟
نگین جونم من اگه برم تاییده بگیرم ازبانک اصفهون فقط بخاطرتویه وگرنه خوب وقتی بود که کمربعضیا رو به خاک می مالوندم تا اونا باشن هعی چته چته نگن برای موووو.....
گفده بودم یه روز حالتو میگیرم عامو بهمن.حیف که رئس بانک آقایی کرد و مشکلتو حل کرد.فقد دلوم میخواست بهم رو بزنی تا همچین میبافتمت که هیشکی نتونه وازت کنه....
پَ چته ...؟





چِتِه بازم اوفتادی رو دنده ی نبخشیدن ...
پونه و غریبه جان چشونه ؟
دیدی اشتباه کردی !
این پونه خانم با اون پونه خانم فرق فوکُولِه
نگاه به آدرس وبلاگش بکن ...
من ایشونو تازه پیدا کردم و هیچ نسبتی هم با اون پونه جان نداره ...
تازه اگه هم لازم میشد من از خیر قسط اصفهانم میگذشتم ..
دوباره پول میدادم بهترم بود تا کمرمو بخاک بمالونی ...
خوو ایطور که تو میخواستی ببافونی ! بیست جلسه فیزیوتراپی هم وازم نمی کرد ...
این آیکونا دخیخن حال منو ازخوندن پستتون حکایت میکنه...
چی بگم آخه...
از کشور گل و بلبل مون هم بیشترازاین انتظار نمیره.
به قول پسرم این مملکت صاحاب نداره که....
اونوخ که هعی بهتون اصرار میکنم که میخوام برم و فرار مغزهارو انجام بدم شما جلوی منو میگیرید و دست و پامو میبندید....تونو حرزت کامبیز بزارید برم عامو...نزارید اینجا تلف بشم از این حجمه ازآه و حسرت...
میگم اینجا هم انگار داره شبکه ی لرستان میشه هاااا....با گپ و گفتگوی شما و سهیلا بانو...
اولندش شبکه دزفیلَه
نه لرستان 
تونو حزرت بیژن ، بِرار حزرت کامبیز ! تو دیگه این مملکتو به امان خدا ول نکن ...
اونو فراری نده ...لدفن !
دومندش ، سهیلا خانم عزیز
تو بمون لااقل همین یه مغز بیشتر براممون نمونده
بعدترشم ، من فکر میکردم این پست دیگه باید خنده دار باشه ...
حالا اونا گفتن اینجا وام بگیر ، اونجا قسط بده
شما چرا باور کردید
سلام پونه خانم عزیز


خیلی خیلی خوش اومدی به این کلبه ، که بجز مهر و وفا و صمیمیت و البته شادی و نشاط چیزی نداره .
بعدشم کم کم منو خواهی شناخت . من خیلی زودباورم ...
کباب بیسیم تموم ای ادارون دنگال

تمومه شر دمبری کوردن
چیک سی کلشون
سلام برار خوبم
فکر شومونه به دل داشتم
اومسم نویسم پ اچه قصه نمکنی
پت زنی اومونه
....
سلام وَر خواهر خوب و مهربونم سهیلا خانم عزیز




موشاالله 1000موشاالله
زنُم به تخته ! تیام زیر پات
چقذه کِلمِه ها قُلُمبَه سُلُمبَه بلدی ...
هرکَه ندونه مَرَه اَصلَن اَ می دِزفیل نَزیه دَر...
مَرَه اَلانَم می خونه دِزفیلی قِصَُه بِکُنی ...
موشاالله وَرِت ... نُومِ نَظَر خُدا سیِت ...
باوره کنی چَن ساله " پت زنیه " نَفمیدُم بید ...
ممنون خواهر عزیز که اینقدر به فکر برادر کوچیک خودت هستی ...
سلام آقا بهمن
خوب هستید؟
من دقیقا هر ماه با پدر گرام سر همین قضیه بحث دارم. هی میگم بابا جون قسطهای منو زحمت بکشید همون 16 هر ماه پرداخت کنین به جای اینکه 16 روز تو حساب بانک باشه ، تو حساب خودم باشه حداقل سودش رو بگیرم هر چند 500 تا تک تومن 
وگرنه وقتی برای تاخیر جریمه میذارن چرا برای تعحیل جایزه نمیذارن؟؟؟
تازه یه بار هم گفتم آقا انقدر از پولم رو چک بین بانکی می خوام ، طرف برگشته میگه :"چرا؟؟؟"
همش تقصیر شما و امثال شماست !
بانکها خیلی منصف و قانونمندن ؟ خیلی سرویس دهیشون خوبه؟ واسه چی قسطهاشونو زود به زود میدین؟؟؟
من تو یه بانکی حساب دارم هر وقت میرم پول میریزم تو حسابم طرف انقدر تحویل میگیره اما هر وقت میرم بردارم از حسابم یه جوری بداخلاقی و بی محلی میکنه انگار جیب اونو دارم میزنم
سلام شیوا خانم عزیز




باور کن من تقصیری ندارم همش تقصیر " امثال منه "!
از این ببعد هم سعی میکنم اقساطمو زودتر ندم ... راست میگی ، چه کاریه ؟
منم یه روز میخواستم از حسابم پول بردارم . اول صبح روز شنبه ای بود .
کارمند خوش اخلاق بانک گفت این مبلغ نمیتونی ! مثه اینکه بقول شما میخواستم ازش قرض بگیرم
منم راستش عصبانی شدم . بهش گفتم اگه کل پول رو بخوام و حسابمو ببندم چی ؟
گفت اونو میتونی
منم همون موقع حسابمو بستم و خلاص ...
ضربه ای زدم به نظام بانکداری که مرحوم خاوری هم نزد...
ای بابا همش تعارف همش تعارف


نه ببخشید .. بخش شوخی و بخش جدی)

خوب بابا یه ندا میدادین تاییدیه شیراز رو من براتون میگرفتم تاییدیه اصفهان رو سهیلا جان زحمتشو میکشید تاییدیه مشهد و مازندارن هم بالاخره بچه ها بودن همکاری میکردن دیگه
واااااا
چپ چپ نگا میکنین چرا ؟
خودتون فرمودین یک قسط رو مشهد دادین یکی رو شیراز و یکی رو اصفهان و اینا
ای بابا مردم پای حرف خودشونم وانمیستن این روزا
حالا خالی از شوخی !
(دیگه تا حالا باید دستگیر و حتی دست و پا گیرتون ! شده باشه که کامنتهای من شامل دو بخشه .. بخش اول و بخش دوم
هععععععععععی آقا بهمن جان
دست به دلٌم نذارید که از کجا بگم ؟؟
خوب همه چیمون باید به همه چیمون بیاد دیگه !
یه بار وام واسه خرید خونه گرفته بودیم از بانک مسکن
بعله .. همون بانک پاسخگو !
همسرجان به کارمند بانک (که اتفاقا ایشونم تندیس خوش اخلاقی بودن!!) گفت که عایا من میتونم اقساط رو در تمام شعب بانک مسکن پرداخت کنم ؟
ایشونم در نهایت یکرنگی و صداقت فرمودن : نععععخیرررررر
همسرجان گفت آخه چرا ؟؟؟؟؟؟
ایشونم با پوزخندی فرمود : واسه اینکه ما دوست داریم هر ماه، روی همچون ماه تابان شما رو ببینیم
خلاصه کاکو از این ببعد تاییدیه شیراز خواستین مشغول ذمه اید سراغ غریبه برید هاااااا
نگین بانوی عزیز و مهربون
برا تائیدیه مشهد میخواستم به سانیا خانم عزیز
بعد هرکدوم ده ها و صدها دوست و رفیق دارن .....
چه خبره مگه ...
ضمنن اگه منم جای کارمند اون بانک بودم حداقل برا شما عزیزان ( استثنائن فقط شماها
حتی می گفتم ماهی دوبار باید قسط بدین ...